كركن [ karken ] [ karkon ]بفتح هر دو كاف،غلۀ نيم رسيده كه بريان كنند،و دلمل گويند،و بعضى بهر دو كاف فارسى گفتهاند،و در لسان الشعرا و مويد كوكن بواو آورده،و در فرهنگ نيز بواو گفته،و بمعنى چغد نيز آورده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1120) 
به فتح اول و ثالث بر وزن ارزن غلۀ دلمل را گويند يعنى گندم و جو و نخود و باقلا كه نيم رس شده باشد و همچنان با شاخ و برگ بريان كنند و خورند و به ضم ثالث و كسر ثالث هم گفتهاند و با كاف فارسى نيز آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص721) 
غله نارس كه بريان كنند و بخورند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص580) 
- [به راى مهمله و كاف تازى. بوزن كردن] غله در مل باشد يعنى گندم و نخود و غيره كه نيم رس بريان كنند و در يكى از نسخ - بهر دو كاف فارسى [5] - آورده و در لسان الشعراء كوكن آمده كه - بجاى راء واو باشد. كذا فى المؤيد و در فرهنگ نيز - به واو - آمده و بمعنى (1)كرپا. (2)يعنى: كرسيدن. و كريسيدن و گريسيدن نيز باين معنى است. (3)ون. (4)يعنى: كون. (5)يعنى: گرگن. جغد نيز آورده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1107) 
[اسم][فارسی]غلۀ دلمل مانند گندم و نخود و جو و باقلا يعنى غلۀ نيمرس كه همچنان با شاخ و برگ بريان كرده خورند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2786) 
درمل . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص55) 
كركن (اسم) غلۀ نارس. گندم و جو و نخود و باقلا كه نيمرس شده باشد و همچنان با شاخ و برگ بريان كنند و خورند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2266) 